لطفا جواب کلیشهای ندید، یکم فکر کنید بعد جوابی رو که خودتون بهش معتقدید و بهش عمل میکنید رو اگه خواستید به من هم بگید.

خدایا اینم شد زندگی؟ این همه کشور تو دنیا وجود داره، اون موقع اد(به فتحه الف) باید ورداری ما رو بزاری تو ایران! آخه ایران هم شد کشور؟ با این آدم های درب و داغونش. نشد یه صفت خوب تو این ایرانی ها پیدا کنیم. همشون از بیخ یک مشت آدم بی فرهنگ با اخلاقی مزخرفند. حالا نمی شد ما رو آمریکایی به وجود بیاری؟ همش 12 ساعت اختلاف ساعته! خداییش چیزی ازت کم می شد اگه ما رو به جای اینور جهان تو اونور جهان قرار می دادی؟
بخدا من موندم، اخلاق این ایرانیها واقعا چرا انقدر مزخرفه؟ همش عادت دارند شور همه چیز رو در بیارند. همش افراط، همش افراط. بابا به خدا حالم به هم خورد از این متحجر بازیهاتون، از این مته به خشخاش گذاشتناتون، از شور همه چیز رو در آوردناتون. بابا بخدا این چه وضعشه؟
حالا بعد n سال یکی رفته اونور دنیا و یه جایزه گرفته، هی بکوبید تو سرش. حالا گیریم جلوی هزارتا دوربین با این خانم آنجلیا جولی دست هم داده باشه. حالا که چی؟ حالا گیریم گلشیفته خانم 4 تا عکس تمام لخت هم توی اونور دنیا انداخته باشه. حالا مگه چی میشه؟ مگه اصلا خود شما وقتی می رید حموم همه لباس هاتون رو در نمی یارید؟ واقعا چرا انقدر متحجرید؟
حالا مگه چی میشه وقتی توی تاکسی میشینید آواز یک خانمی رو که کلی وقت گذاشته و برای شما خونده رو گوش بدید؟ بابا حداقل دیگه به این فیلمهای هالیوودی انقدر گیر ندید. حالا گیریم یک بی تربیتی هم وسط فیلم انجام بشه، شما کل فیلم رو ول کردید چسبیدید به اونجاش و هی میگید حرامه حرامه!
بابا ول کنید این حرفا رو. اون وقت توقع دارید با این همه متحجر بازیهاتون کشور هم پیشرفت کنه؟
والا! دلشون خوشه که چارتا موشک هوا می کنند و چارتا جک و جونور فرستادند هوا و دو سه تا ببعی ساختند. آخه اینام افتخار داره؟ اگه این همه افتخار داره پس چرا هیچکدوم از تلویزیونهای خارجی این چیزا رو نشون نمی دند. چرا به اینها جایزه نمیدند؟ خداییش بیاید یکم دست از این متحجر بازی ها بردارید و با هم بشینیم منطقی بحث کنیم.
هرکی آماده اس بیاد وسط تا توی نظرات با هم مناظره کنیم و ببینیم کی درست میگه!
پ.ن: دیروز داشتم با رفیقم صحبت میکردم. بهم گفت اگه نمی شناختمت منظورت از این پست رو نمی فهمیدم و فکر می کردم کسی که این متن رو نوشته خیلی جدی از ایرانی بودنش بدش میاد و واقعا با تساهل و تسامح موافقه!
شده جریان اون یارو که می خواد ابرو رو درست کنه،میزنه چشم رو هم کور می کنه!
پس لطفا شما فکر بد نکنید. من یک پسر ریشو ام
امروز سر جلسه امتحان که نشسته بودم واقعا به پوچی رسیدم. نه اینکه فکر کنید بلد نبودم و بخاطر این اینطور شده بودم. نه! مسئله یک چیز دیگه بود. صبح که رفیقم زنگ زد و نمره تحقیق2 رو بهم گفت، دیگه داشتم از عصبانیت منفجر میشدم. از اونور هم (...) باعث شده بود که آمپرم به سقف بچسبه، درحدی که وقتی می خواستم از خونه برم بیرون دوست داشتم با تمام زورم در رو بکوبم به هم. اما خوشبختانه با اینکه تا سرحد جنون رسیدم ولی هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم و به قول دوستان لیسانس به بالا کظم غیض کردم(چه پسر خوبی)
آخه واقعا زور داره که آدم سه ساعت کامل سر جلسه امتحان بشینه و بنویسه و به همه سوالا جواب کامل بده بعد جواب امتحان که میاد جزو 50 درصد اول کلاس هم نباشه! آخه این چه دنیاییه؟ هرچی هی آدم می خواد هیچی نگه، مگه میزارند؟!
این چند وقته انقدر فکرم مشغول بوده و انقدر درس خوندم که تمام جوارح و جوانحم درب و داغون شدند. همین الان که جلوی شما نشستم و دارم براتون وبلاگ آپ می کنم، حداقل به 4 تا دکتر متخصص نیاز فوری دارم.
اصلا اینا رو چرا دارم اینجا می نویسم؟ مگه دفترچه خاطرات ندارم من!
نمی دونم! در هر صورت میخواستم بگم من تا چند وقته دیگه به طور کامل به عرصه وبلاگ نویسی برمی گردم و بدون هیچ تحول بزرگی یا تغییر شگفت انگیزی در مطالبم یا اعتقاداتم یا طرز نوشتنم یا ... در خدمتتونم!
لازم هم نیست منتظر باشید. الان برید، هر موقع که برگشتم خبرتون می کنم.
دعای آخر پست: خدایا هرچی کشتی هست که یهو میره روی خطوط اینترنت و میزنه کاسه کوزه ما رو به هم میرزه، با قدرت بی انتهات، نیست و نابود بگردان. الهی آمین!
پ.ن: امروز آخرین امتحانم رو دادم و امتحانهام مثلا تموم شد ولی انگار نه انگار! نه سرم خلوت شد و نه اینکه وقت دارم به قولی که دادم عمل کنم. برنامم فول تایم فول تایمه! تازه روزی 3 ساعت و نیم هم کم دارم! ولی من آدم بد قولی نیستم(دروغ مصلحتی که اشکال نداره!) و در اسرع وقت به قولی که دادم عمل میکنم.
پ.ن: چه اشکالی داره آدم بعضی وقتها سر یکی داد بکشه؟ خیلی هم خوبه! آدم خالی میشه. دلم لک زده برای کوه رفتن. برای اینکه برم بالای کوه و با تمام وجودم داد بزنم. آیا پسری هست که مرا همراهی کند؟
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس میکنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز میخوانم
و قدر بعضی لحظهها را خوب میدانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
امشب توی سیا و موساد و ام آی سیکس عروسیه. آخه تونستند در کمال اقتدار یکی از اساتید دانشگاههای ایران رو ترور کنند! امشب گیلاسهای مشروب زیادی به سلامتی تروریستهای کثیف به هم می خوره و مدیران زیادی ترفیع می گیرند. امشب دشمن خوشحاله که یک دانشمند رو از ما گرفته و تونسته درس خوبی به ما بده. امشب تو اسرائیل عروسیه!
ولی ... ولی امشب تو خونه همه ایرانی ها عزا است. عزای پدری که پسر 4 ساله اش دیگه هیچ وقت نمی بیندش. عزای شوهری که همسرش تا آخر عمر حسرت این رو می خوره که چرا برای آخرین بار یک دل سیر شوهرش رو نگاه نکرده. عزای فرزندی که دیگه نمی تونه تو آغوش مادر و پدرش بره. عزای استادی که مثل اسطوره ای توی ذهن دانشجوهاش زندگی می کنه.
برقصید. گیلاسهای شرابتون رو به هم بزنید و از هیجان و خوشحالی فریاد بزنید و عربده پیروزی سر بدید. ما هم می خندیم اما نه به آن دلیلی که شما فکر می کنید. ما هم می خندیم و خدا رو شکر می کنیم که خداوند دشمنانمون رو از احمقانی قرار داده که هر روز سرعتشون رو برای رسیدن به نقطه نابودی افزایش می دند و از هیجان این سرعت زیاد عربده خوشحالی سر می دند. خون شهدای ما رو توی گیلاسهاتون بریزید و بنوشید تا عاقبت این خونها بنیادتون رو از روی زمین برداره و در آتش قهر خداوند بسوزونه.
ما نگران از دست دادن دانشمندان و اساتید و خادمین جمهوری اسلامی نیستیم چون به وعده های الهی ایمان و امید داریم و می دونیم جای احمدی روشن با هزاران احمدی روشن دیگه پر میشه. خوشحال باشید ولی این رو بدونید که بغض گلوی من تنها برای کودکیه که دیگه پدرش رو نمی بینه وگرنه نابودی شما مقدری است که هیچ گریزی از اون نیست.
حتی عقیل طاقت عدلم ندارد٬ آه
من یوسفم٬ که است که با من برادر است؟!
(محمدمهدی سیّار)
- من امل نیستم
- نه خیر. تو املی
- ببین یکدفعه دیگه این کلمه رو بگی آنچنان میکوبم توی دهنت که مثل بول داگ لب و لوچه ات آویزون شه ها!
- تا کم میاری سریع شروع می کنی به تهدید کردن. دیدی املی و هنوز متمدن نشدی!
شپلق(دوربین با حرکت آهسته صحنه خوردن مشت به صورت آرش و پاشیده شدن خون از دهنش را نشان می دهد و لبها و لپهای آرش با برخورد مشت به صورتش به شدت به حرکت در میآیند)
دوربین کلوزآپ وحید را نشان می دهد که با اخم و عصبانیت میگوید:
- بت که گفتم دیگه این کلمه رو جلوی من نیار
آرش بادست بروی خون های روی صورتش میکشد. خونها به روی گونه های آرش کشیده میشوند و صورتش بیشتر خونی میشود.
- وحید خیلی خری. اصلا نمیشه باهات حرف زد!
دوربین کلوزآپ وحید را نشان می دهد که با تاکید و جدی میگوید:
- می تونی مثل آدم حرف بزنی تا مثل آدم هم جواب بشنوی
- آخه کی گفته این حرفها درسته؟ تو دلت رو خوش کردی به حرف یک مشت آدم خرافاتی که معلوم نیست برای تیغ زدن مردم چه اراجیفی رو به هم بافتند و با اسم دین و خدا دارند کاسبی می کنند. آخه دیوونه تو خیر سرت دانشجویی، تحصیل کرده ای، این اراجیف چیه که بهم میبافی؟ بس کن. دست بکش از این کارها ...
در حالی که آرش در حال حرف زدن است صدای اذان بلند میشود و صدای آرش در اذان محو میشود.
- خوب دیگه! من باید برم. دارند اذون می گند.
- اصلا انگار نه انگار که دو ساعته دارم باهات حرف میزنم. تو تا آخر عمرت همینجوری امل میمونی!
دوربین وحید را نشان میدهد که در حال حرکت به سمت دوربین است و آرش دم در ایستاده و او را نگاه میکند. با رفتن وحید دوربین آهسته به سمت صورت آرش میرود.آرش با پوزخندی وحید را بدرقه می کند در حالی که در صورتش هیچ اثری از خون و کتک کاری نیست.
"به نظر من داشتن صداقت از همه چیز مهمتره"، "من از آدم دروغگو بدم میاد"، "دروغگو دشمن خداست"، "هیچ چیزی بهتر از راستگویی نیست"، "من نمی دونم آدمها برای چی دروغ می گند؟"، "با اون یارو رفاقت نکنیا، یک آدم خالی بندیه که نگو!".
فکر کنم همگی شما صدها بار این جملات رو شنیدید و احتمالا یک چیزی در همین حدود هم این جملات رو تایید کردید و اگر مثل من آدم کم حرفی نباشید(چه پسری!) احتمالا به همین تعداد هم این جملات رو در صحبتهاتون به کار بردید. ولی ...
ولی واقعا چرا ما اینجوری هستیم؟
تا میفهمیم که کسی یک دورغی گفته، سریع موضع گیری میکنیم، اونم از نوع قاطع. ولی تا یک اتفاقی می افته و مواضعمون به خطر میافته، سریع یاد مصلحت ها و دروغهای مصلحتی میافتیم و شروع می کنیم به فلسفه بافی(شر و ور گفتن).
ولی خداییش واقعا، من که انقدر خوب بلدم پست برم بالا پس چرا خودم آدم نمیشم؟(لطفا در نظراتتون توهین نکنید که فیلتر میشید[شکلکی که وقتی مخاطب می بینه خودش می فهمه که شوخی کردم])
حتی اگر به وبلاگ نویسی باشد
اگه شما هم مثل من وبلاگ نویس باشید، می دونید که نوشتن دل و دماغ میخواد. یعنی مهم نیست شما چقدر حرف، تو دلتون یا نوک زبونتون یا روی نرون های مغزتون هست. مهم اینه که وقتی میاید پای نت، حال دارید بنویسید یا نه! به قول استاد نویدی رابطه مستقیم داره با شامی که خوردید و میزان خواب.
یکی دیگه از چیزایی که خیلی به آدم تو نوشتن کمک میکنه، احوالات دوستان و نوشته هاشونه. بعضی نوشته ها سخت آدم رو تو فکر فرو می بره و مغز رو قلقلک میده. اونقدر که آدم هیچجوره نمی تونه ازش بگذره و باید بالاخره یکچیزی در موردش بنویسه!
این که بدونیم ما همه اموال جناب خدا هستیم و ایشون هرکاری دلشون بخواد می تونه سرمون در بیاره و حق هم داره، یک چیز واضحه (البته منظور از وضوحش اینه که تقریبا همه کسایی که میاند اینجا این رو قبول دارند) ولی ایمان داشتن به این جمله خیلی سخته.(البته به قول دوستان من این متن رو برای خودم می نویسما، نه برای دیگران! وگرنه شما ها همگی خیلی جلوتر از این حرفها هستید و من ایمان دارم که همگی فراتر از حرفهای کلاس اولی ای که من می زنم هستید.)
بعضی وقتا انقدر مسائل به هم گره می خورند که دیگه نمیشه هیچطوری حلش کرد. البته میشه ها ولی از اونجا که ما خیلی این لیوان آب رو دستمون می گیریم، دستمون خسته میشه و فسفرای مغزمون می سوزه و یادمون میره که میشه لیوان آب رو زمین گذاشت. درست این جاها است که ایمان به اون جمله قبلی پاشو میذاره وسط. حالا نوبت اونه که نشون بدی واقعا چقدر به حرف خدا اعتماد داری و چقدر می تونی حرف شنو باشی.
آدم که سر دوراهی گیر می کنه باید بره از یکی که به هر دو راه کاملا مسلطه بپرسه که "آقا لطف میکنید بگید من از کدام راه برم برام بهتره؟". فکر کنم همتون گرفتید که من میخوام چی بگم. لریش رو من گفتم! فارسیشو شما بگید چی میشه؟ آهان، درسته! "استخاره".
البته استخاره کردن هزار شرط، راه و اینجور دستم دورنبکها داره که من حوصله اش رو ندارم ولی یک چیز خیلی مهمه که باید همه رعایتش کنند. یا این کار رو نکنید و یا اگه انجام دادید حتما پاش وایسید. چون خیلی ضایست آدم بره از یکی بپرسه نظرتون در مورد فلان چیز چیه و بعدش اصلا به مشورتهایی که کرده اهمیت نده. مخصوصا که اگه طرف مشورت شونده آدم گردن کلفتی باشه که کلی هم حالیشه و کلی هم پارتی داره!